سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

eshgham,sevda

مهد سودا جون

سلام عسل مامان خداروشکر شما هر روز با کمی اذیت صبح گاهی می ری مهد برات چند تا عکس از کارهای مهدت می زارم. اولین کاردستی و برنامه صبحانه شما گلم     روز جهانی کودک     به مناسبت ایام عاشورا و تاسوعا     اولین کاردستی دخملم که نوک جوجه اش رو رنگ کرده است.     سودا صبح پنج شنبه در حال رفتن به مهد           ...
12 آبان 1394

مهر ماه 94

سلام دخمل کوچولوی مامان . ببخشید که یکم دیر اومدم تا برات بنویسم . توی مهر ماه به سختی شما رو گذاشتیم مهد کودک . اولش یاسینا جون هم با شما میومد بعد از یه هفته بنا به دلایلی یاسینا نیومد . یکم برات سخت بود که تنهایی بری و حدود سه هفته دائم بهانه گیری می کردی و امروز برای اولین بار خودت از خواب بیدار شدی و به مامان زری گفتی که بریم مهد کودک. در حالی که هر روز که از خواب بیدار میشدی بهانه می گرفتی که مامانم کجاست حتی شبها به من می گفتی که فردا نمی ری مهد. ادرس مهد کودک رو حفظ هستی فقط اسم مهدتو اشتباه می گی ( اسم مهدت تربیت است و شما میگی مهد بی تربیت) اسم مدیرتون خانم بابایی . معاون نداجون و مربی خودت سوسن جون است. به هر حال شما د...
9 آبان 1394

تولد عشق مامان

سلام عسل خانومم یه سال دیگه هم گذشت و شما بزرگتر و خیلی خیلی شیرین زبونتر شدی. به شدت شیرین زبونی می کنی. بعضی اوقات حرفهایی می زنی که من متعجب می مونم. خداروشکر مهمونی تولدت خیلی خیلی خوب بود به شما و بقیه بچهها که حسابی خوش گذشت. برای اولین بار شما ارایشگاه رفتی و موهاتو خاله راحله جون درست کرد و همچنین یه کوچولو برا یاولین بار ارایش کردی. البته خیلی کم. واقعا واقعا خاله الهام جون ومامان زری و بابا علی زحمت زیادی کشیدند دو روز فقط بادکنک باد می کردیم و غذا درست می کردیم. خداروشکر که فیلمبردار گرفته بودم و انشالله که عکس و فیلمت خیلی خوشگل میشه. بابا شاهین جون زحمت کشیده بود و یه ماشین شارژی نارنجی خیلی قشنگ برات خریده بود. مامان زری ...
21 شهريور 1394

شهریور 94

سلام عشق مامان برای تدارکات مهمونی تولد شما خیلی سرم شلوغه ولی چند تاعکس موجود رو برات می زارم عزیزم.                 تولد بابا جون         عروسی آرزو جون که خیلی به من و شما خوش گذشت     ...
15 شهريور 1394

تدارک مهمونی تولد

سلام دخمل شیطون من اول از همه بگم این روزها خیلی خیلی مامان زری رو اذیت می کنی تو اولین فرصت باید با یه مشاور خوب در این مورد صحبت کنم. از طرفی دیگه دارم تدارک تولدت رو می بینم. شنبه 31 رفتیم اتلیه با لباس عروست و تور و تاج ازت  عکس گرفتم که  روز تولد تو مهمونی عکست هم باشه. از طرفی هم اون عکس که تو اتلیه بابا لنگ دراز گرفتم هم می خوام روی کیکت بزارم. دیشب هم دنبال تاج و تور گشتم . فعلا با تدارک مهمونی شما درگیرم دخمل نازم.
2 شهريور 1394

مرداد ماه 94

خیلی دوست دارم دخمل ناز من. خیلی بزرگ شده نه از لحاظ جسمی از لحاظ روحی و عقلی. یه حرفهایی هست که دلم نمی خواد برات بگم فقط بدون که از با سن کمت یاور بزرگی برای من هستی . خیلی دوست دارم خیلی. بعضی اوقات که می خوابی تند تند می بوسمت . تمام دستاتو پاهاتو . بهت افتخار می کنم دختر قدرتمند من. امیدوارم همیشه خندون و شاد ببینمت.       عسل مامان عاشق شیشه اش هست.     جیگرم.     یه روز پنج شنبه همگی رفتیم یه حموم تو طرقدر اجاره کردیم و همه با هم رفتیم اونجا       خانومه.     سودا و یاسینا تو باغ   ...
13 مرداد 1394

آتلیه خرداد 94

عشق مامان , جیگر مامان به همراه حسین تو تولد یه سالگی حسین                                   ...
13 مرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد